صائن الدين علي بن محمد تركة

مقدمهء كتاب 35

تمهيد القواعد ( فارسى )

نموده‌اند . بايد از ايشان سؤال كرد كه حكما از جمله شيخ رئيس كه ايشان خود را مروِّج و شارح كلمات أو مىداند ، بچه اعتبار قائل بعقل بسيط شده‌اند و در برخى از كلمات خود نفس را در مقام عقل بسيط خلاق صور تفصيلى مىداند و صور عقلي متكثِّر و متميِّز را در رتبهء غيب نفس ، به وجودى واحد و غير متميز كه از آن به خزينهء عقليات تعبير كرده‌اند موجود مىداند . در مسألهء علم حق بچه نحو كثرات را در وجود واحد حق مشهود و معلوم مىداند و در مقام تقرير قاعدهء - بسيط الحقيقة كل الأشياء - بچه نحو ، كثرات بنحو صرافت در اصل وحدت كه بسيط و معرَّا از تركيب است تحقق دارند . تحقق حقايق ممكنه در وجود بسيط ، بطور كثرت در وحدت و تجلى و ظهور و سريان اصل وحدت در كثرات در صورتى قابل تعقل است كه وحدت اصل كثرات ، وحدت اطلاقى باشد كه از ناحيهء تجلى و ظهور بصور كثرات در مظاهر و مشاهد وجودى متجلى گردد . مؤلّف علامه بعد از إثبات وحدت شخصى در وجود و تقرير مسلك حق در حقيقت هستى و بيان اين اصل كه حقيقت وجود غير سنخ مفاهيم و ماهياتست ، به بحث از فروعات اين مبحث اشتغال جسته است . حقيقت وجود چون به وحدت اطلاقى متَّصف است و وحدت اطلاقى با وحدت شخصى مساوق است ، چه آن كه اطلاق وصف حقيقت وجود است نه مفهوم آن ، ناچار وجود از معانى كليهء داراى تواطى و تشكيك نمىباشد ، قهراً تشكيك در مظاهر و جلوات و شئون وجود واقعست . به همين مناسبت ارباب معرفت مثل قونوى و فرغانى و جُندى و كاشانى و قيصرى در مقام نفى حدّ از وجود تصريح كرده‌اند كه وجود قبول تشكيك و اشتداد و تضعُّف نمىنمايد و همان طورى كه مؤلّف و شارح علامه گفته‌اند : « الاشتداد و التضعف لا يتصوران الا في الحالِّ القار كالسواد و البياض الحالين في محلين ، أو الغير القار متوجِّهاً إلى غاية ما من الزيادة و النقصان كالحركة » .